نشریات و اندیشکدههای سیاست خارجی بررسی کردند؛
ریسکهای مذاکرات در دوره ۶۰ روزه
یادداشتتفاهم امضا شده میان ایران و ایالات متحده، حلوفصل اکثر مسائل دشوار (از جمله محدودیتها بر برنامه هستهای ایران) را به یک دوره مذاکراتی ۶۰ روزه موکول میکند. اما مدیریت وضعیت در تنگه هرمز بسیار دشوارتر از آن چیزی خواهد بود که اکثر مردم تصور میکنند. این یادداشتتفاهم، عبور ایمن کشتیهای تجاری را بدون دریافت هزینه به مدت ۶۰ روز تضمین میکند، درحالیکه ایران و احتمالا ایالات متحده تلاش میکنند نحوه اداره تنگه در دوران پس از جنگ را تعریف کنند. اما چه توافق نهایی حاصل شود و چه نشود، ایران به صراحت اعلام کرده است که قصد دارد پس از پایاندوره مذاکرات، محدودیتها و عوارض جدیدی را بر کشتیهای تجاری عبوری از تنگه اعمال کند. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس و مذاکرهکننده ارشد ایران، به صراحت گفت که «تنگه هرمز هرگز به وضعیت قبلی خود باز نخواهد گشت» و «طبیعتا ما در ازای خدماتی که ارائه میدهیم، هزینه دریافت خواهیم کرد.»
فارنافرز مدعی شده است، قابل درک است که چرا چنین ترتیبی برای ایران وسوسهانگیز است. اما پافشاری بر وضعیت موجود که تنگه هرمز را به طور کامل و بدون دریافت هزینه یا عوارض به روی تمام ترافیک دریایی باز نمیکند، خطر تضعیف بازدارندگی تازه یافته ایران را به همراه دارد و بازگرداندن درگیری را محتملتر میکند. به این ترتیب، تنگه هرمز میتواند به کانون بیثباتی پس از جنگ تبدیل شود. در این مقاله با اشاره به یادداشتتفاهم ۱۴ مادهای میان ایران و ایالات متحده آمده است، مفاد یادداشتتفاهم به نفع ایران است، اما شکاف میان شرایط نهایی که تهران و واشنگتن حاضر به پذیرش آن هستند، ممکن است آنقدر زیاد باشد که یک توافق کامل را غیرممکن سازد. در نهایت، اسرائیل نیز ممکن است از نفوذ خود برای مسدود کردن یا تضعیف یک توافق گستردهتر استفاده کند، بهویژه اگر شرایط آنگونه که گزارشها نشان میدهند، برایش نامطلوب باشد. اما سایه سنگینتر بر تمامی این موارد، وضعیت تنگه هرمز است. اگر تفاهم در مورد تنگه هرمز تثبیت نشود، جنگ میتواند از سر گرفته شود. ناتوانی در بازگرداندن این آبراه بینالمللی به وضعیت بدون مانع پیش از جنگ، ناپایدار و غیرقابل تداوم است.
سند تسلیم واشنگتن
نشریه فارن پالیسی نیز به بررسی آثار جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر موقعیت این دو بازیگر و کلیت تفاهم بهدست آمده پرداخت و نوشت، جنگ بیدلیل و شکستخورده آنها علیه ایران، احتمالا تغییری بنیادین در توازن قدرت جهانی به راه انداخته است؛ تغییری که ایالات متحده و اسرائیل را در ماهها و سالهای پیش رو به نسبت ضعیفتر خواهد کرد. ترامپ اکنون به چهرهای به شدت تضعیفشده در داخل و سراسر جهان تبدیل شده و لافزنیهای مقتدرانهاش به خاکستر و تهدیدهای توخالی بدل گشته است. در آینده قابل پیشبینی، نمایش قدرت ایالات متحده دیگر مانند گذشته رعبآور نخواهد بود؛ نه تنها در خاورمیانه، بلکه در منطقه هند و اقیانوس آرام و اروپا نیز چنین خواهد بود.
به گزارش فارن پالیسی، یادداشتتفاهمی (MOU) که این هفته امضا شد، در واقع یک سند تسلیم است؛ البته برای واشنگتن. ایرانیها تنها در ازای امضای این تفاهمنامه، موافقت با ۶۰ روز گفتوگو و بازگشایی تنگه هرمز، به امتیازات مالی دست خواهند یافت که تا چند ماه پیش غیرقابل تصور بود. طبق تفاهمنامه منتشر شده توسط دولت ترامپ، این امتیازات میتواند شامل آزادسازی دستکم بخشی از وجوه و داراییهای مسدود شده یا محدود شده ایران و همچنین معافیتهایی باشد که «بلافاصله پس از امضای این یادداشتتفاهم» برای «صادرات نفت خام، فرآوردههای نفتی و مشتقات ایران و تمامی خدمات مرتبط، از جمله تراکنشهای بانکی، بیمه، حملونقل و غیره» در دسترس خواهد بود.
به طور خلاصه، ترامپ برای به دست آوردن وعدههایی مبهم از تهران، آسیب بزرگی به اقتصاد تازه تورمزده آمریکا وارد کرد، به پایگاه سیاسی خود در داخل خیانت کرد، ذخایر تسلیحات استراتژیک ایالاتمتحده را به شدت تخلیه کرد، به چین قدرت بخشید و جایگاه نسبی آن را ارتقا داد، متحدان آمریکا را بیگانه و کشورهای حاشیه خلیج فارس را تضعیف کرد. روئل مارک گرکت، کارشناس مسائل ایران و افسر سابق سیا، گفت: «ایرانیها اکنون قدرت تنگه را میشناسند. آنها احتمالا از آن برای درهمشکستن کل ساختار تحریمهایی که از زمان بیل کلینتون بنا شده است، استفاده خواهند کرد.»
به گفته یک دیپلمات اروپایی، درحالیکه بسیاری از رهبران اروپایی در خلوت اذعان میکنند که این تفاهمنامه به ایران برتری میدهد، کشورهای گروه ۷ احساس کردند که ناچارند از آن حمایت کنند، چرا که تنها راه پایان دادن به جنگی بود که هیچکدام از آنها حامیاش نبودند. این دیپلمات اروپایی که نخواست نامش فاش شود، گفت: «اکنون همه بسیار بیشتر از گذشته نسبت به شکنندگی و آسیبپذیری سیستم اقتصادی جهان آگاه شدهاند.» به گزارش فارن پالیسی، شاید مهمترین نکته درباره این دوران پیش روی عقبنشینی آمریکا این باشد که ایران—و اکنون کل جهان—ناگهان متوجه شدهاند که چگونه میتوانند از بدترین نقطه ضعف ترامپ بهرهبرداری کنند. این نقطه ضعف، ترس عمیق رئیسجمهور از رکود بازار در دوران مسوولیتش و تمایل متعاقب او به «عقبنشینی همیشگی» (TACO) است؛ چه در جنگهای تعرفهای و چه در ماجرای درخواستش برای تصاحب گرینلند.
دیپلماسی باید جدیتر گرفته شود
گروه بینالمللی بحران هم یادداشتتفاهم حاصل شده در ۱۴ ژوئن توسط ایالات متحده و ایران را تحولی مثبت، هرچند مقدماتی و متزلزل توصیف کرد و نوشت این تفاهمنامه گامی خوشایند به سوی پایان دادن به جنگی نافرجام است که خسارات عظیمی به کشورهای سراسر خاورمیانه و فراتر از آن وارد کرد.
بر اساس این گزارش یادداشتتفاهم بین ایران و آمریکا دو هدف فوری را دنبال میکند؛ نخست، این تفاهمنامه آتشبس لرزانی را که از ۸ آوریل به اجرا درآمد، تمدید کرده و ثبات حداقلی به آن میبخشد. دوم اینکه، این یادداشتتفاهم به مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی ۶۰ روز فرصت میدهد تا برای دستیابی به توافقی دقیقتر تلاش کنند. مسائل اصلی به خوبی شناخته شدهاند: چگونگی ازسرگیری بازرسیهای بینالمللی از تاسیسات هستهای ایران؛ سرنوشت مواد شکافتپذیر تولید شده قبل از ژوئن ۲۰۲۵؛ تعیین محدودیتها برای برنامهای که اکنون نزدیک به یک سال است در سایتهای کلیدی در ابهام پیش رفته و اینکه ایران در مقابل چه میزان گشایش اقتصادی دریافت خواهد کرد. اینکه واشنگتن و تهران توانستند بر سر چنین توالیای به توافق برسند یعنی ابتدا اثبات اولیه تمایل طرفین به پایبندی به یک توافق و سپس بازگشت به گفتوگو درباره سرسختانهترین نقاط مورد اختلاف، دستاورد کمی نیست.
این موضوع تاکید میکند که این دو بازیگر دستکم یک درس مهم از درگیریها و شکست مذاکرات اخیر آموختهاند: «محاصره و محاصره متقابلی که در تنگه هرمز و خلیج فارس رخ داد، به مثابه شمشیری دو لبه بود که به هر طرف اجازه میداد به دیگری آسیب بزند، اما تضمین میکرد که هر دو طرف نیز در مقابل آسیب ببینند.» قضاوت در مورد پایداری خود این یادداشتتفاهم را باید تا زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات بیشتر درباره محتوای آن به تعویق انداخت. اما آنچه مشخص است ایران به صراحت اعلام کرده که این توافق مستلزم توقف حملات اسرائیل در لبنان است اما دوست اسرائیل میخواهد در لبنان دستش باز باشد. آمریکا هم رویکردهای متناقضی در قبال حملات داشته است. نکته اساسی این است که هرگونه تشدید تنش در لبنان میتواند توافق آمریکا و ایران را به خطر بیندازد و واشنگتن باید از اهرمهای فشار خود برای جلوگیری از این سناریو استفاده کند.
این گزارش با توجه به اختلاف نگاه تهران و واشنگتن به مفاد توافق و بدبینی ایران به آمریکا مینویسد که ممکن است بازه زمانی ۶۰ روزه، دو طرف را حتما به سمت مسیری که میخواهند سوق ندهد و احتمال بازگشت به گزینه نظامی همچنان روی میز است. همچنین ممکن است که هر دو بازیگر با به دست آوردن امتیازات کافی از طریق یادداشتتفاهم برای ساختن روایتهای پیروزی خود، وضعیت موجود را تداوم بخشند. گروه بینالمللی بحران در نهایت نتیجهگیری میکند که پس از سالها به کارگیری هر ابزار قهری موجود، از تحریمهای خفهکننده گرفته تا نیروی نظامی، دیپلماسی تنها رویکردی بود که در قبال مساله ایران نتایج مثبتی به بار آورده است. این واقعیت ایجاب میکند که این بار دیپلماسی جدیتر گرفته شود، نه کمتر.